دروغ را زیبا سازی می کنند با هدف منحرف کردن عامدانه و آگاهانه

خرید بک لینک

پست 4334 : متن نقلی. «طی پژوهشی که از سوی شورای اجتماعی کشور تحت عنوان «پیمایش ملی سرمایه اجتماعی» انجام شده است پنداشت مردم در مواردی چون«صداقت»، «امانتداری» و «درستکاری» طی دو پیمایش سال های ۸۴ و ۹۳ را با افت و فرسایش زیادی مدعی است که طی این بازه ۱۰ ساله به شدت افت کرده است.

با توجه به اهمیت مساله دروغ و گستردگی آن در جامعه ایران، نخستین پرونده در این باب که قبلا در قالب نشریه اینترنتی «انسان» منتشر شد را به موضوع «دروغ» اختصاص دادیم. جستار مربوط به ششمین بخش به مطلب دکتر ناصر فکوهی، استاد انسان شناسی دانشگاه تهران اختصاص دارد که در پی می آید:

دکتر ناصر فکوهی، استاد انسان شناسی دانشگاه تهران

« امروزه گفته می شود «دروغ» و رواج آن در سطوح جامعه پیامدها و اثرات ناگواری در همه عرصه ها بر جای خواهد گذاشت. چه آنکه دروغ در سطح خرد و فریب افکار عمومی در سطوح کلان می توان موید و تصدیق کننده هر یک بر دیگری باشد. اما در حال حاضر پژوهش هایی که در جامعه ایران انجام شده است حاکی از افت برخی ارزش های اخلاقی از نگاه خود مردم می باشد.

به عنوان نمونه طی پژوهشی که از سوی شورای اجتماعی کشور تحت عنوان «پیمایش ملی سرمایه اجتماعی» انجام شده است پنداشت مردم در مواردی چون«صداقت»، «امانتداری» و «درستکاری» طی دو پیمایش سال های ۸۴ و ۹۳ را با افت و فرسایش زیادی مدعی است که طی این بازه ۱۰ ساله به شدت افت کرده است.

لذا به نظر می رسد افت برخی اخلاقیات در جامعه ایرانی جدی است. بدین منظور شفقنا درصدد است به منظور ترسیمِ وضعیتِ فعلیِ جامعۀ ایران و ارائه تصویری دقیق تر از شرایط حاکم بر جامعه، مجموعه جستارهای پرونده محوری، با عنوان «رصد اخلاق و دین» در حوزه های گوناگون فرهنگ و اجتماع تهیه کند. هدف از نگارش این جستارها رصد جامعۀ ایران و جهان پیرامون آن، از منظری دینی، اجتماعی و فرهنگی است.

با توجه به اهمیت مساله دروغ و گستردگی آن در جامعه ایران، نخستین پرونده در این باب که قبلا در قالب نشریه اینترنتی «انسان» منتشر شد را به موضوع «دروغ» اختصاص دادیم. جستار مربوط به ششمین بخش به مطلب دکتر ناصر فکوهی، استاد انسان شناسی دانشگاه تهران اختصاص دارد که در پی می آید:

دروغ به مثابه یک ساز و کار مدرن

برخی از واژگان در بعضی از زبان ها و در فرایند طولانی شکل گیری آنچه در علوم شناختی به آنها «پهنه های اشتراک ذهنیت» می گویند، بین گویشوران آن زبان به حدی درونی می شوند که بار مثبت یا منفی  آنها در ساختارهای متعارف زبانی بسیار سخت شده و انعطاف نفسیری خود را از دست می دهند.

این نکته گویای  ریشه ها و قدرت آن واژه ها در معانی منتسب به آنها است. در این مفهوم  وقتی بار شدیدا منفی واژه دروغ گویی و واژگان نزدیک به آن مثل دروغگو و دروغ را می بینیم می توانیم فرض را بر آن بگذاریم که بار منفی  این واژگان در فرایند عمل اجتماعی آن فرهنگ ما، بسیار قدرتمند بوده است.

اما بلافاصله باید اضافه کنیم که این قدرت ذهنی گفتمانی لزوما ضمانتی  برای پرهیز در واقعیت روابط اجتماعی از آن عملکرد نبوده و نیستند. به عبارت دیگر  ابدا نباید تصور کرد که چون دروغگویی واژه ای به شدت منفی در سطح گفتمانی است، جامعه مدرن ما می تواند به صورتی خودکار یا نسبتا با سهولت خود را از آن مصون بدارد. در خوزه مدرنیته که بحث ما به آن مربوط می شود به دلیل اصل «دموکراتیک شدن» و تغییر منشا قدرت به سوی پایه جامعه این امر تشدید می شود.

از اینجا است که می توانیم تصور کنیم باید سازوکارهایی وجود داشته باشند تا بتوانند گسترش یک عملکرد اجتماعی تابویی شده در سطح زبانی را برای خود  کنشگر و دیگران توجیه کنند. دروغ یکی از  این واژه ها است که در فرهنگ زبانی ما به شدت تابویی ولی در آن واحد  به شدت رایج است.

سازوکار مورد استفاده در مدرنیسمی  کژکارکردی  نظیر آنچه ما در فرهنگ کنونی شاهدش هستیم، به اشکال و با استراتژی گوناگونی، دروغ را زیباسازی و نه تنها آن را  تحمل پذیر بلکه حتی  به صورتی معکوس توصیه می کند. اینجا با  مفهوم «مصلحت» روبرو می شویم که باز به آن اشاره می کنیم و ریشه زیادی در فرهنگ قدیمی ما دارد و یکی از مهم ترین استراتژی های  فرهنگ ما بوده است.

اما باید تاکید کنیم که در شرایط  مدرن، دولت های موسوم به دموکراتیک، خود را  در موقعیت هایی کاملا  ایدئولوژیک از استیلا قرار می دهند که دقیقا به دلیل  آنکه امر استیلا را  در قالب «امر دموکراتیک»  یک «امر بدیهی» قلمداد می کنند،  ناچارند دروغ را زیباسازی کرده و به همان میزان و با شدت  بیشتری روندهای مشروعیت دهنده به قدرت  خود را بر اساس کنترل بدن و حس ها و همچنین  نظام های اطلاعات که روابط اجتماعی را نظم می دهند، بازتعریف کرده و بدین ترتیب دروغ  ایدئولوژیک سیاسی به رایج ترین و کاراترین نوع دروع مدرن تبدیل می شود و مصلحت دولتی (raison d’etat) نام می گیرد.

با وجود این  نباید فراموش کرد  که این گونه دروغ  که از خلال  کنشگران  روند آگاهانه سیاسی  را ترک کرده  و وارد روند  ناخود آگاهانه فردی می شود، به دلیل  روند افزایش منابع اطلاعات و شیوه های انباشت و توزیع آنها  در حال از دست دادن  کارایی خود است.

در چنین حالتی  جامعه به سرعت  سازوکارهای مصونیت خود را از دست می دهد. زیرا اعتبار اجتماعی و به دنبال  آن نظم اخلاقی سقوط می کند. البته گروهی معتقدند و یا بهر رو تلاش می کنند  که این روند نابود شدن اعتماد را با روند دیگری از ایجاد اعتماد در سطح جامعه مدنی  مدرن  بازسازی کنند.

اما مشکل اساسی در اینجا  آن است که اصل جامعه در نظم آن است و این نظم، یک امر سیاسی است بنابراین اگر  جامعه نتواند مدیریت دروغ را در سطح سیاسی ترمیم کند، ولو آنکه بتواند اعتماد مدنی را از نو بسازد، از لحاظ حفظ و تداوم نظم و صلح اجتماعی  با مشکل اساسی  برخورد کرده و به سود دو قطبی شدن می رود. این خطر بزرگی است که جوامع کنونی مدرن ما را در برابر دروغ تهدید می کند.

حال اگر  برای ریشه یابی  این مساله در جامعه خود  به کند و کاو بیشتری در ریشه های آن و موقعیت کنونی اش  بپردازیم مشاهده می کنیم که در میان آسیب های اجتماعی امروز جامعه خود، یکی از مهلک ترین آنها دروغ گویی است. مفهوم «دروغ» به معنای منحرف کردن عامدانه و آگاهانه یک کنشگر یا گروه اجتماعی به وسیله کنشگر یا گروهی دیگر است.

این فرایند می تواند با اهداف مختلفی انجام بگیرد اما در اکثریت قریب به اتفاق موارد در دروغگویی ما با سودجویی واقعی یا توهم زده، کوتاه یا میان مدت کنشگر دروغگو،… ولو به صورت ناخود آگاهانه، نسبت به قربانی دروغ روبرو هستیم.

در سنت جامعه ما، دروغ گویی یکی از بزرگ ترین گناهان شمرده می شده است. در متون باستانی دروغ با بزرگ ترین مصیبت های طبیعی برابر دانسته شده است. با وجود این، آنچه «دروغ مصلحتی» نامیده شده است و حکایت سعدی و جمله معروف «دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز» گویای نوعی مسامحه با این مفهوم است؛ خاص جامعه ما نیز نیست. مثال تاریخی معروف این امر را در مجادله بنجامن کنستان، سیاستمدار و نویسنده فرانسوی و امانوئل کانت، فیلسوف آلمانی،«درباره حق دروغ» باز می یابیم.

کنستان در رساله خود درباره «واکنش های سیاسی» (۱۷۹۷) این استدلال را مطرح می کرد که راست گویی در شرایطی قابل دفاع است که ما در موقعیت عدالت و قانون باشیم و شرایط آمرانه و بی عدالتی، دروغگویی را قابل توجیه می کند و جامعه بودگی نوعی نیاز به دروغ را به صورت نسبی، ایجاد می کند.

این در حالی بود که کانت، چه پیش از این رساله و چه در واکنش به آن (از سال ۱۷۸۵ به بعد) از این اصل دفاع می کرد که دروغ در هر شرایطی غیراخلاقی و غیرقابل توجیه است. به باور او حتی اگر دشمنان به دنبال دوست ما باشند تا او را بکشند و ما به او پناه داده باشیم، این امر به ما حق دروغ گویی نمی دهد، و تنها می توانی تمام حقیقت را نگفت.

استدلال کانت در آن است که آزادی و جامعه در هر شکلی از آن، از زمانی که وابسته به دروغ و عدم اخلاق شود، از آنجا که اعتماد را میان کنشگران اجتماعی از میان می برد، پایه های کارکرد خود را نیز سست کرده و راه را بر نابودی خویش باز می کند. حال اگر به جامعه خود باز گردیم؛ ابتدا می توانیم به تجربه زیست شده اغلب کنشگران کنونی مراجعه کنیم که به صورت گسترده شاهد از میان رفتن آگاهی در این زمینه و دروغ گویی خود و اطرافیان خود هستنند.

از طرف دیگر آگاهانه یا ناخودآگاهانه در برابر این دو راهه مردد می مانیم که مطابق با نظر کانت آیا دروغ گویی به ناچار بر آمده از شرایطی نیست که دروغ نگفتن را ناممکن می کند و بنابراین همین امر، آن را توجیه می کند؟ (به عبارت دیگر باید در انتظار به وجود آمدن عدالت و ایجاد شرایط مساعد و مطلوب اجتماعی ماند تا دروغ گویی دلیل وجودی خود را از دست بدهد؟) یا باید بر عقاید کانت تکیه زد که دروغ را به هر شکل و صورتی محکوم کرده؛ زیرا معتقد است که دروغ، خود امکان پدیدآمدن چنین شرایطی را نمی دهد.

شاید در نگاه نخست و بر اساس استدلال های اولیه عقل سلیم، ناچار باشیم حق را به بنجامن بدهیم که به نوعی همان دروغ مصلحت آمیز را تایید می کند: «ما دروغ می گوییم زیرا ناچاریم».

اما مشکل اساسی در آن است که این پاسخ مسئولیت واقعی کنشگر یعنی عاملیت را از او سلب و آن را به یک موقعیت انتزاعی منتقل می کند. بدین ترتیب، کنشگر دروغ را امری نه تنها ناپسند نمی شمارد، بلکه دقیقا در آن نوعی پرهیز از فتنه برانگیزی می بیند که وی را به پیش رفتن بیشتر در این راه تشویق می کند. اما این استدلال تنها در نگاه نخست، قابل توجیه است. زیرا دروغ با از میان بردن عاملیت در کنشگر اجتماعی در واقع خود را از میان می برد و جای خود را به دنباله روی (conformism) می دهد که توجیه کنش خویش را نه در اخلاق و رفتار خود، بلکه در اخلاق و رفتار دیگری می یابد.

بدین ترتیب با هر دروغی که ما می گوییم و به نسبتی که دروغ می گوییم، قابلیت نظام کنش وعاملیت اجتماعی را در ایجاد شرایطی که بتواند برایش مساعد باشد، یعنی به تبادل اجتماعی و به وجود آمدن یک جامعه پایدار و سالم امکان دهد، از میان می بریم و دنباله روی را از یک روش موقت به تدریج تبدیل به اصلی اساسی می کنیم که پیوندهای اجتماعی را دایما سست تر کرده و جامعه را به سوی آسیب های دیگر می کشاند. دروغ به این ترتیب از حوزه اخلاق خارج شده و وارد حوزه مصلحت جویی می شود و از یک تاکتیک کوتاه مدت خود را به یک راهبرد دراز مدت تبدیل می کند.

حتی می تواند به عنوان اصلی تربیتی نیز در نظر گرفته شود، یعنی کنشگران نه فقط خود دروغ بگویند، بلکه نزدیکان و فرزندان خود را نیز بدان تشویق کنند، تا از این طریق بتوانند در یک نظام اجتماعی متخاصم، به بقای خود ادامه دهند. کمیت تداوم بقا البته بدین ترتیب ممکن می شود؛ اما کیفیت آن به شدت نزول می کند، آنچه باقی می ماند، دیگر نه کنشگر اجتماعی بلکه موجودی از خود بیگانه است که سازوکارهای دیگر کالبد اجتماعی خود را در مصون ساختنش در برابر آسیب ها نابود کرده.

از این رو کنشگر عقیم شده با دروغ گفتن و دروغ شنیدن، بروز بسیاری از آسیب های اجتماعی را در خود پذیرفته و به همین ترتیب آنها را در خود درونی می کند، بدون آنکه در آنها هیچ نوع ناهنجاری ببیند.» (منبع: اینجا)

 

دامنۀ دارابکلا...

ما را در سایت دامنۀ دارابکلا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 133 تاريخ: پنجشنبه 14 بهمن 1395 ساعت: 12:22

صفحه بندی