پست 3885 : به قلم دامنه. به نام خدا. در آستانه ی میلاد پیامبر اکرم (ص) و امام صادق (ع) یاد می کنم از مرحومه حاجیه اُم البنین نبی زاده مادر شهید سیروس اسماعیل زاده.
کسی که دردمند زیست و تنها. زنی که پس از شهادت پسر بسیارعزیز و دلبندش در جبهه ی سومار، در نهایتِ تنهایی ها و صبر و تحمل مصیبت، به مدت قریب 21 سال هر شب در اتاق مُحقّر و ساده و بی آلایش و اجاره ای و با سخاوتش، با مویه ها و زاری ها (=نواجش هایش) گریست و گریست و گریست و سرانجام در تنهایی و غُربت درگذشت و در جوار قبر شهیدش سیروس اسماعیل زاده آرمید.
او زن شجاعی بود. اخبار را گوش می داد. دردهای مردم را می دانست. آدم بااطلاع و زیرکی بود. فیلم ها و سریال ها را بدقت می نگریست. خیلی انتقاد داشت به اوضاع و احوال کشور. اما امام را دوست می داشت و احترامش می نمود. حتی به شوقش تا جماران رفت و به دیدار با امام خمینی _رهبر کبیر انقلاب اسلامی_ شتافت و خاطرات آن دیدارش را بارها برای من روایت کرد و مرا خنداند.
من همیشه در نکا، خیابان آرامگاه که ساکن بود، پیشش می رفتم. چه دستپخت و سخاوت بالایی داشت. با من راحت سخن می گفت و درد و دل می کرد و از نابسامانی و بی دردی های برخی مسئولان گلایه می کرد. ولی وِرد زبان اخلاصش همیشه این بود که: «آقا _یعنی امام خمینی_ خیلی خوبه و بی تقصیره».
همیشه با روانشاد یوسف رزّاقی شوخی می کرد و بارها به من گفت یوسف «مِه شهید سیروس واریه». یعنی بر این بود که یوسف قد و قامت سیروس را دارد و در شباهت چهره ای و روحیه ی شوخ طبعی نظیر شهید سیروس منه.
بگذرم که گاهی دیدن حتی یک عکس، مرا به سخن وامی دارد و به درد می کشاند. روح بلند و آسمانی تو و شهیدِ عزیز و پردانش و باغیرتت، ای مادرِ زجرکشیده و ایثارگر و هدیه دهندۀ جگرگوشه ات به اسلام و ایران و نظام، شاد و جاویدان باد. صلوات.
دارابکلا. سال 1381. مرحومه حاجیه اُم البنین نبی زاده مادر شهید سیروس اسماعیل زاده
دامنۀ دارابکلا...ما را در سایت دامنۀ دارابکلا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 186